درسی که از مهاجرین آموختم

۱۱۷ views

برای تماشای بازی فوتبال میان افغانستان و سوریه به مشهد آمدم. افغانستان به دلیل ناامنی نمی تواند در کشورش میزبان مسابقات باشد. مهاجرین افغان، پس از باخت سنگین ۵ – ۰  مقابل سوریه بازیکنان تیم ملی کشور را به سمت خود فراخواندند، من که گمان می کردم تصمیم دارند مراتب اعتراض خود را فریاد بزنند ناگهان با تشویق، حمایت و کف زدن های ممتد آنها مواجه شدم.
۷۰۰۰ نفر یک صدا فریاد می زدند “افغانی با غیرت” “حمایت حمایت”
تیم باخته افغانستان که خودش را سرافکنده فکر می کرد به سمت تماشاگران رفت، اما تماشاگران مهاجر با تشویق بی نظیر خود، به بازیکنان تیم ملی فهماندند که شکست پایان کار نیست.
اشک در چشمان جلال الدین شریعتیار جاری شد و زمین را ترک کرد، فقیریار و چند بازی کن دیگر هم متعجب شده بودند و گریه کردند.
رفتم برای مصاحبه، مردی را با پرچم افغانستان به سمت خودم فراخواندم، گفتم چطور شد؟ چرا باختیم؟ گفت: خیلی هم خوب بود، عالی بود، بلاخره می بریم.
اما به صورت مجموعی، تماشاگران تیم ملی کشور استفاده افراطی از لژیونر ها، عدم استفاده از بازیکنان مهاجر مقیم ایران در تیم ملی و عدم استفاده از بازیکنان داخلی افغانستان به شدت از کادر فنی کشور انتقاد می کردند.

دی‌روز از هزاران مَرد مُزد بگیر، اما جوان‌مرد درس همت و بزرگی آموختم، آن‌هایی‌که بیل و کُلنگ‌شان را دور انداختند، به تعطیلات نوروزی “نه” گفتند، مردانه‌وار از جنوب و شرق تا غرب و شرق ایران را در نوریدند و پشت دروازه‌های بدون سقف استدیوم آزادی تا صبح بیدار ماندند.
از آن‌هاییکه تا دقیقه ۹۰ و تا زمانی‌که تیم‌شان ۵ گل دریافت کرده بود، اما بازهم جوان‌مردانه و با روحیه‌ای قوی حتی به یک حمله نصف و نیمه‌ی تیم‌شان هم شور و شعف برپا می‌کردند.
نشان ندادن تماشاگران در ۹۰ دقیقه، تحقیر و در نهایت طعنی‌های نیش‌دار همسایه‌ای که خودش را بچه‌محل بسیاری از افغان‌های مهاجر هم می‌داند، اشتیاق این ملت پرشور را زیادتر خواهد کرد.
و اما به گفته استاد ایوبی عزیز حیف است که چنین ملتی، از فقدان رهبری سالم سیاسی و مذهبی رنج می‌برد.
دستت را می‌بوسم هموطن مهاجر